موج 133 مگا هرتز
آهنگ جدید و فوق العاده زیبای احسان پایه به نام باشه هر چی تو بگی با دو کیفیت ( کاری از ساسی مانکن ) آهنگ جدید و بسیار زیبای مهتاب به نام مهتاب با دو کیفیت بسم الله الرحمن الرحیم
اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. سوره مبارکه علق ( آیه 1-5) بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. همان كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمىدانست، ياد داد. مبعث پیام آور وحی ، پیامبر نور ورحمت بر مسلمانان جهان مبارک باد
نام : محمد
لقب : مصطفی
کنیه : ابوالقاسم
نام پدر : عبدالله
نام مادر: آمنه
تاریخ ولادت : 17 ربیع الأول
مدت امامت : 23 سال
مدت عمر : 63 سال
تاریخ رحلت : 28 صفر (11 ق)
ستاره ای بدرخشید وماه مجلس شد دل رمیده ما انیس ومونس شد
نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد
ببوی او دل بیمار عاشقان چو صبا فدای عارض نسرین وچشم نرگس شد
بعثت» انقلاب بزرگ برضد جهل، گمراهى، فساد و تباهى است.وسزاوار منتگذارى خداوند و در بردارنده حكمت و تربيت است. محمد به مرز چهل سالگی رسیده بود او هر ساله سه ماه رجب وشعبان ورمضان را در غار حرا ( كوهى در شمال مكه ) به عبادت می گذرانید . آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود که محمد درغار حرا مشغول راز و نياز با خالق محبوب بود، صداي خجسته و با صلابتي را شنید که او را امر به خواندن کرد . بعد از سه مرتبه پيامبر نيز با او خواند ؛ بخوان، بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. همان كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمىدانست، ياد داد. آري چه شروع زيبا و کاملي . اين آيات از خواندن، خلقت، کيفيت خلقت، شکر و سپاس، علم و دانش و... سخن گفته است، گويي باور خلقت اگر با علم و دانش عجين شود، انسان را به اوج آگاهي مي رساند. هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:
مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!
و چون خديجه علت را جويا شد گفت:
آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود،امشب من به پيامبري برگزيده شدم!
خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:
من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان مي آورم.
پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.
بعد از آن پیامبر اکرم (ص) از جانب خداوند مأموریت یافت تا خویشاوندان خود را به اسلام دعوت کند که این دعوت از دو جهت حائز اهمیت بود :
1- دعوت اقوام می توانست در شروع کار پشتوانه خوبی باشد واگر آنها دعت پیامبر (ص) را لبيک مي گفتند، شايد کفار مکه جرأت آن همه جسارت را به خود نمي دادند.
2- خانواده و اقوام اولين زير ساختاري است که بايد اصلاح شود تا جامعه روند اصلاحي خود را زودتر طي کند.
با مطالعه در آيات قرآن هدف ارسال رسولان به خوبي مشخص مي شود و آن دستيابي مردم به فهم و درک اجتماعي براي اقامه عدل و قسط است. از بين بردن شرک ، احسان به والدين ، وفا به عهد الهي، عدم خيانت به مال يتيم ، اجتناب از همه زشتي ها، ممانعت از آدمي کشي ، صدق و راستي و دوري از دروغ ، ممانعت از فرزندکشي و... خجسته سالروز مبعث پیامبر آکرم محمد مصطفی مبارک باد. را به شما تسلیت عرض میکنم. « عروج در خلوت زندان » امام موسی بن جعفر (علیه السلام): عاقل به آن چه توانا نیست وعده ندهد و به آن چه که به خاطر امید به آن سرزنش شود دل نبندد و به کاری که بترسد در آن درماند، اقدام نکند.(1) سالی هارون الرشید (خلیفه عباسی) به قصد رفتن حج، ابتدا به مدینه طیبه آمد. چندی از آمدنش نگذشته بود که به اطرافیانش دستور داد، موسی بن جعفر (علیه السلام) را بگیرند. پس آن حضرت را که در مسجد بود، گرفتند و به نزد هارون بردند. او دو جایگاه و محمل را آماده کرد و آن حضرت را در حالی که به زنجیر بسته شده بود، در یکی از آن دو به صورتی قرار داد که نمایان نشود چه کسی در آن است. سپس یکی از آن محملها را به همراه عدهای سوار، به سوی کوفه فرستاد و دیگری را به سمت بصره. حضرت در محملی بود که به سمت بصره میرفت. در آن زمان عیسی فرماندار شهر بود و آن حضرت را در آنجا، به دست او سپردند. عیسی یک سال آن بزرگوار را در بصره زندانی نمود تا این که هارون نامهای به او نوشت که آن حضرت را بکشد. عیسی برخی از نزدیکان و مشاورین خود را خواست و دربارهی کشتن آن حضرت با آنها مشورت کرد. آنان صلاح او را در این کار ندیده و به او گفتند که از کشتن موسی بن جعفر (علیه السلام) صرفنظر کند و از هارون بخواهد که او را از این کار معاف دارد. پس عیسی نامهای به هارون نوشت که: چندی است موسی بن جعفر (علیه السلام) در زندان من به سر میبرد و من در این مدت او را آزمودهام و دیده بانانی بر او گماشتهام، ولی هیچگاه دیده نشد به چیزی جز عبادت سرگرم باشد. فردی را گماردم تا هنگام دعای او گوش فرا دارد و بشنود در دعا چه میگوید، اما شنیده نشد بر تو و بر من نفرین کند و نام ما را به بدی ببرد و برای خود نیز جز به آمرزش و رحمت دعایی نمیکند. پس اکنون کسی را بفرست تا من موسی بن جعفر (علیه السلام) را به او بسپارم و گرنه رهایش خواهم کرد، زیرا من بیش از این نمیتوانم او را در حبس نگه دارم. در همین خصوص از قول برخی از دیدهبانانی که عیسی بر آن حضرت گماشته بود نقل شده که: آنها بسیار میشنیدند که آن حضرت در دعای خود میگوید: "بار خدایا! تو میدانی که من جای خلوتی برای عبادت از تو خواسته بودم و تو چنین جایی برای من آماده کردی، پس سپاس از آن تو است." پس از آن هارون، امام موسی کاظم (علیه السلام) را به نزد فضل بن ربیع که یکی از وزیرانش بود فرستاد و به او دستور داد تا آن حضرت را بکشد، اما او نیز از انجام این کار، خودداری کرد. پس از او نوبت به فضل پسر یحیی رسید که او هم از کشتن امام کاظم (علیه السلام) سرباز زد. این بار هارون کار را به دست فردی داد که رحمی در دل نداشته باشد. فرستاده هارون به سوی بغداد آمد و سندی بن شاهک (رئیس شرطه بغداد و یهودی مذهب) را طلبید و به او دستور کشتن موسی بن جعفر (علیه السلام) را داد. سندی بن شاهک غذایی را به زهر آلوده کرد و آن را به داخل زندان، نزد موسی بن جعفر (علیه السلام) برد ... امام در اثر آن زهر سه روز به سختی بیمار شد و سرانجام پس از تحمل سالها رنج و مشقت زندان، در سختترین شرایط، مظلومانه به شهادت رسید. آسمان امامت و ولايت سرشار از ستارههاي درخشان دانايي، معرفت و عشق به ذات لايزال الهي است، اما در کثرت زهد و عبادت بين ائمه اطهار (ع) نام ابوالحسن موسي بن جعفر (ع) هفتمين امام و نهمين معصوم تبلور و عينيت بيشتري دارد. امامي که به دليل عبادتهاي بيحد و راز و نيازهاي عاشقانه با معبود عبد صالحش لقب دادهاند و از آن رو که بر مشقات و آلام زمانه همواره صبور بود و خشم خود را بر نامراديهاي آن فرو ميخورد کاظم لقبش دادند تا اسوه اي باشد براي بشريت و آنان که نيازمند دست يازيدن به دامان پر مهر الهي هستند و با توسل به اين ستارگان امامت و ولايت قصد دارند راه رستگاري و سعادت بپيمايند. اين امام بزرگوار در تمامي ابعاد همانند ديگر ائمه پيشتاز بود و در علم و دانايي نيز گوي سبقت را از عالمان زمانه خود ربوده بود به گونهاي که در کودکي فقهاي مشهوري چون ابوحنيفه از او مساله ميپرسيدند و کسب علم مي کردند. علم، تواضع، مکارم اخلاق، کثرت صدقات، سخاوت و بخشندگياش در بين مردم زبانزد بود، ايشان همواره شبها به طور ناشناس در کوچههاي مدينه ميگشت و به مستمندان کمک ميکرد و خود در اتاقي که نماز ميگذارد جز بوريا ومصحف و شمشير چيز ديگري نداشت. امام موسي کاظم (ع) پس از رحلت پدر بزرگوار خود امام صادق (ع) به سال ????? هجري قمري براي رسيدن به امامت با چالشهاي بسياري مواجه شد عده اي اسماعيل و سپس برادر ديگرش عبدالله افطحمي را جانشين پدر ميدانستند اما برادر ديگر امام موسي کاظم (ع) اسحق که برادر تني آن حضرت و به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود برادرش موسي کاظم (ع) را قبول داشت و حتي از پدرش روايت ميکرد که او تصريح بر امامت آن حضرت کرده است. برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردي سخي و شجاع و از زيديه جاروديه بود و در زمان مامون در خراسان وفات يافت اماجلالت قدر و علو شان و مکارم اخلاق و دانش وسيع امام موسي کاظم (ع) به قدري بارز و روشن بود که اکثريت شيعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرويدند. علاوه بر اين بسياري از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفي و معاذين کثير و صغوان جمال و يعقوب سراج، نص صريح امامت حضرت امام موسي الکاظم (ع) را از امام صادق (ع) روايت کردند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اکثريت شيعه مسجل شد. سرانجام امام موسي کاظم (ع) پس از پشت سرگذاردن اين ادعاها در حالي که تنها ????سال داشت به مقام امامت نايل شد و ????سال رهبري و و لايت شيعيان را تا زمان شهادت بر عهده گرفت. کثرت عبادت و زهد امام موسي کاظم به اندازهاي بود که مردم همانا او را شايسته مقام خلافت و امامت ميدانستند که اين امر خشم حاکمان زمان را بر مي انگيخت مهديخليفه عباسي در زمره اين حاکمان بود که به دليل ترس از مقام و موقعيت آن امام بزرگوار، ايشان را مدتي در بغداد بازداشت کرد. ترس و واهمه حاکمان از امام موسي کاظم (ع) تا بدانجا بود که زمخشري در ربيع الابرار آورده است: که هارون فرزند مهدي در يکي از ملاقاتها به امام پيشنهاد کرد فدک را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت وقتي اصرار زياد کرد فرمود ميپذيرم به شرط آن که تمام آن ملک را با حدودي که تعيين ميکنم به من واگذاري. هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يک حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه (آفريقا) و حد چهارمش کناره درياي خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براي ما چه چيز باقي مي ماند؟ امام فرمود: در سفر هارون به مدينه هنگام زيارت قبر رسول الله (ص) در حضور سران قريش و روساي قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام عليک يا رسول الله، السلام عليک يا بن عم و اين را از روي فخر فروشي به ديگران گفت. امام کاظم (ع) نيز حاضر بود و فرمود: السلام عليک يا رسول الله، السلام عليک يا ابت (يعني سلام بر تواي پدر من)مي گويند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار شد. درباره حبس امام موسي (ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مي کند که علت گرفتاري و زنداني شدن امام، يحيي بن خالد بن بر مک بوده است زيرا هارون فرزند خود امين را به يکي از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث که مدتي هم والي خراسان بوده است سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت که اگر خلافت به امين برسد جعفربن محمد را همه کاره دستگاه خلافت سازد و يحيي و بر مکيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قايل به امامت موسي (ع) و يحيي اين معني را به هارون اعلام کرد سرانجام يحيي پسر برادر امام را به نام علي بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويي کند. گويند امام هنگام حرکت علي بن اسماعيل از مدينه او را احضار کرد و از او خواست که از اين سفر منصرف شود. و اگر ناچار ميخواهد برود از او سعايت نکند. علي قبول نکرد و نزد يحيي رفت و به وسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالک اسلامي مال به او ميدهند تا آنجا که ملکي را توانست به هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعي از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت يا رسول الله از تو پوزش ميخواهم که ميخواهم موسي بن جعفر را به زندان افکنم زيرا او ميخواهد امت تو را برهم زند و خونشان بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره نزد والي آن عيسي بن جعفربن منصور بردند. عيسي پس از مدتي نامهاي به هارون نوشت وگفت که موسي بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز کاري ندارد يا کسي بفرست که او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم کرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتي از او خواست که امام را آزاري برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيي بن خالد برمکي سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر الامر يحيي امام را به سندي بن شاهک سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم کرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت سندي جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد که ببيند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست. بعد او را در باب التبن در موضعي به نام مقابر قريش دفن کردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال ? ????ق در ? ???سالگي گفته اند. - امام کاظم (ع) فرمود: سه چيز تباهي ميآورد: پيمان شکني، رها کردن سنت و جدا شدن از جماعت. - کمک کردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است. - اگر به تعداد اهل بدر (مومن کامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام ميکرد - کسي که هر روز خود را ارزيابي نکند، از ما نيست. - در هر چيزي که چشمانت ميبيند، موعظهاي است. - هر کس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز ميدارد. - هر گاه سه نفر در خانهاي بودند، دو نفرشان با هم نجوا نکنند زيرا نجوا کردن، نفر سوم را ناراحت ميکند. - مبادا از خرج کردن در راه طاعت خدا خودداري کني، و آنگاه دو برابرش را در معصيت خدا خرج کني. - مبادا حريم ميان خود و برادرت را (يکسره) از ميان ببري، چيزي از آن باقي بگذار، زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم و حيا است. - خير برسان و سخن نيک بگو و سست راي و فرمانبر هر کس مباش. - مصيبت براي شکيبا يکي است و براي ناشکيبا دوتا. کیفیت MP3/192KB =-=-=-=-=-=-= ورژن اصلی و ارجینال آهنگ بسیار زیبای جهنم سرد با صدای حامد هاکان بادو کیفیت آهنگ جدید و بسیار زیبای حسام یار یار به همراهی علی و دانیال به نام اسیر با دو کیفیت آهنگ جدید و زیبای هلن , پویا , بلک کتز و نوشین و کامیار به نام رهایی با دو کیفیت آهنگ جدید و بسیار زیبای سپهر به نام گمشده با دو کیفیت آهنگ جدید و بسیار زیبا و شاد حسین مخته , سعید کرمانی و سعید پانتر و علی پیشتاز به نام فلنگو بستی کجا با دو کیفیت آهنگ جديد و فوق العاده زيباي داريوش به نام انسان با سه كيفيت آهنگ جديد و فوق العاده زيباي احسان خواجه اميري با نام يه شبه مهتاب با دو کیفیت آهنگ جدید و بسیار زیبای هلن به نام تردید با دو كيفيت
چشمانش را گشود و برای آخرین بارْ به دورترین نقطه خیره شد. در این مدتْ حتی یک لحظه چهره برادر از نظرش دور نمانده بود. آتش اشتیاقْ بیش از پیش شعله کشید و یاد برادرْ تمام وجودش را پر کرده بود. لحظه وصال نزدیک بود. دوباره خیمههای آتشزده و سرهای بر نیزه، چشمانش را به دریایی از غم مبدل ساخت. زینب علیهاالسلام پلکها را روی هم گذاشت و زیر لب گفت: «السلام علیک یا اباعبداللّه» و به برادر پیوست. هنگامی که زینب علیهاالسلام ، این ریحانه علی و فاطمه علیهماالسلام چشم بر این جهان فانی گشود، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله در سفر بود. صبر کردند تا پیامبر باز گردد و چون نام حسن وحسین، نام این کودک را نیز از ملکوت بیاورد. رسول خدا پس از مدتی از سفر بازگشت و به خانه نور چشم خود، فاطمه علیهاالسلام رفت. علی علیهالسلام دختر را در آغوش مبارک پیامبر نهاد و منتظر نزول وحی شدند پس جبرئیل نازل شد و فرمود: «نامش را زینب بگذارید» و آنگاه از سرنوشت کودک خبر داد. پیامبر زینب علیهاالسلام را بوسید و صورت بر صورتش گذاشت و اشک از چشمان مبارکش جاری گردید. عرض کردند: «ای رسول خدا، سبب گریه شما چیست؟» فرمود: «این دخترْ در مصیبتها شریک حسین من است». عشق زینب به حسین علیهالسلام به گونهای بود که روزْ به پایان نمیرسید، مگر اینکه زینب علیهاالسلام به دیدار برادر رفته و آتش اشتیاق خود را با نگاه و کلام برادرْ شعلهورتر میکرد. غنچه قلب زینب علیهاالسلام هر روز با دیدن برادر میشکفت و این نگاه برادر بود که هر روزْ گل وجود زینب علیهاالسلام را آبیاری میکرد. خدایا! پس از شهادت برادر، بر قلب زینب چه گذشت؟ هنگامی که عبداللّه بن جعفر طیار به خواستگاری حضرت زینب علیهاالسلام رفت، امیرمؤمنان علیهالسلام این ازدواج را به همان مهریه زهرا، ولی با دو شرط پذیرفت: شرط اول آنکه حضرت زنیب علیهاالسلام روزی یکبار به دیدار برادرش حسین علیهالسلام برود و دیگر آنکه هر گاه حسین علیهالسلام خواست به سفر برود، عبداللّه اجازه دهد زینب هم با حسین همراه شود و مانع وی نگردد. عبداللّه پذیرفت و ریحانه علی علیهالسلام ، به عقد پسر عموی خود درآمد. کنیه حضرت زینب علیهاالسلام ، این بانوی مکرّمْ ام المصائب، ام الرَّزایا و ام النوائب بود. دلیل این کنیهها هم این بود که وی در طول عمر خودْ انواع مصائب و بلایا را با چشم خود دیده و صبر پیشه کرده بود. همچنین از القاب آن حضرتْ صدیقه صغری، عصمت صغری و عقیله بنیهاشم بود. عقیله، زنِ کریمهای را گویند که در بین خانواده و خویشانْ بسیار عزیز و محترم و در خاندان خود ارجمند باشد. به دنیا آمده بود تا صبر را شرمنده کند، زینب علیهاالسلام این اسطوره تاریخ را میگویم. آمده بود تا عشق را مبهوت لحظههای زلالش کند. آمده بود تا صدق و وفا را به جهانیان بیاموزد و متانت و وقار را به نمایش گذارد. آمده بود تا رسالت خود را به انجام برساند؛ مونس و یارِ برادر، سالارِ قافله حسینی و غمخوارِ اسیران باشد. آمده بود تا فریاد بلند مظلومانْ باشد؛ فریادی که پژواک آنْ هنوز هم از ورای تاریخْ به گوش شنوای دلهای حق جویان میرسد. اسیرانْ بر هودجی از خون نشسته بودند. با حسین آمده بودند و بیحسین بر میگشتند و سالار قافله، زینب بود؛ هر چند خمیده و شکسته دل، ولی به پاسداری از حقیقت ایستاده بود تا امتداد راه برادر باشد. وصیت برادر این بود که «زینبم، بعد از من مبادا روی بخراشی و گریبان بدری و جزع و فزع کنی» و زینب اکنونْ آرام چون شقایقی داغدار با مصیبتی عظیم در دلْ به همراه قافله همراه شده بود. زینب علیهاالسلام در خانه رفیع امامت رشد یافته، از لبان وحی علم آموخته، و در دامان کرامتْ پرورش یافته بود. او لباس پاکی و تقوا پوشیده و به آداب و اخلاق اسلامی مزین گشته بود. زینب علیهاالسلام فصاحت و بلاغت را از علی، نجابت را از فاطمه، صبر و شکیبایی را از حسن و مظلومیتِ در عین ایستادگی را از حسین آموخته بود؛ او روح بلند صبر و رضا بود. در اخبار آمده است که حضرت زینب علیهاالسلام ، بلندبالا بود و چهرهاش چون خورشید میدرخشید. سکینه و وقار او با خدیجه کبری، عصمت وحیایش با فاطمه زهرا علیهاالسلام ، فصاحت و بلاغتش با علی مرتضی علیهالسلام ، حلم و بردباریاش با حسن مجتبی علیهالسلام و شجاعت و قوّت قلبش با حضرت سیدالشهداء علیهالسلام همانند بود. حضرت زینب علیهاالسلام در خضوع و خشوع و عبادت و بندگی، وارث پدر و مادر بود. او بیشتر شبها را با عبادت و بندگی حضرت حق به صبح میرساند و همواره قرآن تلاوت میکرد. تهجّد و شب زندهداری حضرت زینب علیهاالسلام ، در طول حیات پر برکتش ترک نشد؛ حتی در شب یازدهم محرمْ با آن همه رنج و خستگی و دیدن آن مصیبتهای دلخراش هم به عبادت خدا پرداخت. حضرت سجاد علیهالسلام میفرماید: «آن شب دیدم عمهام بر سجاده نماز نشسته و مشغول عبادت است» و نیز از آن حضرت نقل شده که «عمهام زینبْ با این همه مصیبتِ از کربلا تا شام، هیچگاه نمازهای مستحبی را ترک نکرد» و نیز روایت میکنند «چون حضرت حسین علیهالسلام برای وداع با زینب آمد، فرمود: خواهرم، مرا در نماز شب فراموش نکن». زینب، تو هدیهای از طرف خدا بودی. تو نه تنها زینت پدر، که زینت مادر و همه خاندان نبوت و امامت بودی. صبْر بلندترین واژهای بود که در تو به ودیعه نهاده شده بود. کدام مصیبت در دنیا با مصائب تو و کدام قلبْ با قلب تو در داغ دیدن برابری میکند. هیچ قلب چون قلب تو نسوخت و هیچ چشمی چون چشم تو، زیبایی را در صحرای کربلا ندید. زینب علیهاالسلام در ایام کودکی، با برادرش حسین علیهالسلام انس و الفتی عجیب داشت در کنار برادر، آرامش مییافت و دیده از دیدارش بر نمیبست و از حضور مبارکش دور نمیشد. روزی حضرت فاطمه علیهاالسلام نزد پدر رفت و عرض کرد: «پدر جان، متعجبم از محبت فراوانی که میان زینب و حسین است. این دختر چنان است که بیدیدار حسین شکیبایی ندارد.» رسول خدا چون این سخن بشنید، آه دردناکی از سینه برکشید و اشک دیده بر چهره روان کرد و فرمود: «ای روشنی چشم من، این دختر با حسین به کربلا خواهد رفت و به هزارگونه رنج و بلا گرفتار خواهد شد». حضرت زینب علیهاالسلام تنها 56 سال امانت الهی خویش را بر دوش کشید. نقل است که در اواخر عمرِ آن بانوی بزرگ، در مدینه منوّره قحطی پیش آمد. عبداللّه بن جعفر، همسر حضرت زینب علیهاالسلام ، درشام مزرعهای داشت و ناچار به اتفاق همسر خود در آن دیار رحل اقامت افکند. حضرت در آن سرزمین بیمار شد و در همانجا روح خود، این امانت الهی را به صاحبش بازگرداند و با جسمی خسته از فراز و نشیب زمان و رنجور از جور مردمان به دیار باقی شتافت. عروج ملکوتی آن بانوی مکرمه بنا به قول مشهورْ در پانزدهم رجب سال 62 ق رخ داد. اینک مزار شریفش، قبله عاشقان خاندان عصمت و طهارت است. عمر پربرکت حضرت زینب علیهاالسلام سراسر در عبادت و طاعت حضرت حق گذشت. او همواره در شدیدترین بلاها و سختترین حالاتْ جز آنچه پسند خدا بود، نگفت و جز آنچه رضای حق بود، نکرد. از حضرت سجاد علیهالسلام نقل است که «عمهام زینبْ با این همه مصیبتهای از کربلا تا شامْ هیچگاه نمازهای مستحبی را ترک نکرد، ولی در یکی از منازل دیدم که آنرا نشسته میخواند. نگران شدم و سبب این کار را پرسیدم، گفت: سه شب است که سهم غذای خود را به اطفال خردسال میدهم و امشب از شدت گرسنگی، قدرت بر پای ایستادن ندارم». زینب، آن روز که آمدی، فرشتگانْ قدوم مبارک تو را نور باران کردند و روزی که رفتی، فرشتگان با چشم گریانْ بالهایشان را فرش راه تو قرار دادند. شوق دیدارِ برادر بر دل داغدیدهات آتش افکنده بود. یکسال و اندی در فراق برادر خون گریستی و در این مدتْ لحظهای از افشای ظلم و ستم بنی امیه دست بر نداشتی. زینب، تو به راستی پاسدار راه حسینیان و افشاگر پلیدی یزیدیان بودی. زینب، روح حسین در کالبدت میتپید و فصاحت و بلاغت پدر در زبان تو جاری شده بود، آن هنگام که داغدار و خسته از رنج راه، ولی مقاوم و صبور در برابر پلیدترین انسان ایستادی و فرمودی: «هان ای یزید، آیا گمان میکنی که چون زمین و آسمان را بر ما تنگ کردی و ما را شهر به شهر مانند اسیران کوچاندی، از منزلت ما کاستی و بر حشمت و کرامت خود افزودی... و یکباره شاد شدی که ملک دنیا بر تو گرد آمده... نه، چنین نیست. ای یزید، لختی به خود آی. مگر فرمایش خداوند را فراموش کردهای که فرمود: البته گمان نکنند آنان که کفر ورزیدند که مهلت دادن ما به آنها بهتر است. همانا به ایشان مهلت دادیم تا بر گناه خود بیفزایند و عذاب دردناکی در انتظار آنان است». ای آیینه تمام نمای صبر و ایثار، تو را به چه نام بخوانم که نامت یادآور حماسه عاشورا و یادآور اسارت و غربت یتیمان کربلاست. تو را به چه نام بخوانم که نامت گره خورده در رنج و محنت است. ای بانوی غم، در آخرین سفر بر تو چه گذشت؟ یکسال و اندی گذشته بود که تو از قحطیِ مدینه به سوی شام حرکت کردی. راه درازی را آمده بودی و در طول راه، خاطرات سرخ خویش را ورق میزدی. از تمام جادهها بوی برادر و در تمام گذرگاهها، صدای گریه یتیمان را میشنیدی و بیتابی رقیه را که در تمام طول راه، پدر را میطلبید. زخم خاطراتْ روحت را آزرده کرده بود. پرنده جانت دیگر در کالبد تن نمیگنجید و میخواستی به برادر بپیوندی. میدانستی که در این سفر به دیدار برادر نائل میشوی. پس چشمها را بر هم گذاشتی و بلندترین نغمه وصال را سر دادی. قافله حسینی که به راه افتاد، زمین سجادهای شد گسترده از کربلا تا شام، در زیر قامت خمیدهات زینب! حرکات تو در این سفر عبادت بود و این گونه بود که دفتر زندگیات ورق خورد و رسالت اصلیات آغاز شد. تو وارث مظلومیّتِ سترگی بودی که در خاندان طاهرتْ نسل به نسل به ارث میرسید. سلام بر تو، روزی که چشم از جهان فروبستی و سلام بر خاندان پاکت. سیده اشرفپور قادر طهماسبی «فرید» سیمین دخت وحیدی سیده اشرفپور
در دومين جمعه از ماه رجب، كه از ماههاى حرام است و احترام خاصى در ميان همه قبايل و طوائف داشت، ازدحام عجيبى در اطراف كعبه بود و سيل مردم از پير و جوان با احترام ويژه اى در اطراف خانه خدا در حال طواف بودند كه زنى حامله، با چهره اى شكسته، در گرداگرد خانه خدا بى تابانه مى گرديد و با انگشتان لرزانش به جامه كعبه آويخته بود و در حالى كه قطرات اشكش سيل آسا به صورتش مى ريخت، زير لب مى گفت: حضرت علي (ع) پيوسته ملازم پيغمبر (ص) بود تا آن حضرت از مكه به مدينه هجرت نمود و در شب هجرت نيز كه كفار خانه آن حضرت را محاصره كرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند علي (ع) در بستر پيغمبر اكرم (ص) خوابيده و آن حضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد و پس از آن حضرت مطابق وصيتي كه كرده بود, امانتهاي مردم را به صاحبانش رد كرده , مادر خود و دختر پيغمبر را با دو زن ديگر برداشته به مدينه حركت نمود. در مدينه نيز ملازم پيغمبر اكرم (ص) بود و آن حضرت در هيچ خلوت و جلوتي علي را كنار نزد و يگانه دختر محبوب خود فاطمه را به وي تزويج نمود و در موقعي كه ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست او را برادر خود قرار داد. حضرت علي (ع) در همه جنگها كه پيغمبر اكرم شركت فرموده بود حاضر شد جز جنگ تبوك كه آن حضرت او را در مدينه به جاي خود نشانيده بود و در هيچ جنگي پاي به عقب نگذاشت و از هيچ حريفي روي نگردانيد و در هيچ امري مخالفت پيامبر (ص) را نكرد چنانچه آن حضرت فرمود: ((هرگز علي از حق و حق از علي جدا نمي شود)). 20 حدیث زيبا از امام علی (علیه السلام): 1) سه چیز نشانگر رای درست است : خوش برخوردی ، خوب گوش دادن به سخن و خوب پاسخ دادن .
عمر شریف امام جواد(ع) از 25 بهار و اندی تجاوز نکرد. در همین مدت کوتاه، فعالیتهای حضرت(ع) در ترویج فرهنگ اسلام ناب محمدی و علوی به گونهای بود که پادشاهان عباسی که خود را خلیفه مسلمین میخواندند، نتوانستند او را تحمل کنند و سرانجام آن حضرت را به شهادت رساندند. نام مادر امام جواد(ع)، ریحانه است. آن بزرگوار از برترین بانوان زمان خویش و از طایفه ماریه قبطیّه، همسر گرامی رسول خداست. امام رضا(ع) از ایشان به عنوان بانویی پاکدامن و با فضیلت یاد میفرماید: «ریحانه در قداست و پاکی همانند مریم(س) است.» یکی از لقبهای امام محمدتقی(ع) «جواد» است؛ شاید به این دلیل که همیشه در زندگی به اندک بسنده میکرد و بسیار بخشنده بود. امام جواد(ع) دو دختر به نامهای فاطمه و حکیمه و دو پسر به نامهای موسی و علی(ع) داشت. علی همان امام علی النقی(ع)، امام دهم شیعیان جهان است که پس از پدر بزرگوار خود، رهبری معنوی مردم را به دست گرفت. رنگ سیمای آن حضرت نه بسیار سفید و نه خیلی سیاه بوده است. آن گونه که نقل میکنند، آنحضرت از چهرهای گندمگون و ملیح برخوردار بودهاند. امام جواد(ع) با وجود سن و سال کم، به قدری صاحب فضل، حکمت، علم و اخلاق پسندیده بودند که هیچ یک از بزرگان آن عصر با وی برابری نمیکرد. کمالات آن حضرت مأمون را نیز شیفته خود کرده بود. مأمون که از کمالات، علم و فضل امام جواد(ع) آگاه بود، سخت شیفته آن حضرت شده بود. به همین دلیل، پس از شهادت پدر بزرگوار آن حضرت، امام(ع) را به خراسان فرا خواند و او را مورد احترام فراوان قرار داد و حتی دخترش «امالفضل» را به عقد آن حضرت درآورد. مأمون با توجه به مراتب فضل، علم و کمالات امام جواد(ع)، سخت به او علاقهمند بود. او تصمیم داشت دختر خود، امفضل را به عقد آن حضرت درآورد که با مخالفت شدید بنیعباس روبهرو شد. آنها از ترس اینکه مبادا وقایع زمان ولایتعهدی امام رضا(ع) و زمینه انتقال خلافت به خاندان علوی فراهم شود، مأمون را از این کار بر حذر داشتند. بهانه آنها این بود که امام جواد(ع)، نوجوانی کماطلاع و فاقد دانش دینی و فرزانگی لازم است. بنابراین شایسته نیست که خلیفه، دختر خود را به عقد او درآورد. اما از آنجا که مأمون از کمالات حضرت به خوبی آگاه بود، بر ازدواج آندو پافشاری کرد. او مناظرهای بین امام جواد(ع) و قاضیالقضات، یحیی بن اکثم، ترتیب داد تا دانش و فضل امام(ع) را بر همگان آشکار کند. این جلسه با شکوه با حضور بزرگان، علما، امیران و درباریان تشکیل و با طرح پرسشی از سوی یحیی بن اکثم آغاز شد. حضرت از فرضهای گوناگون سؤال وی پرسید. یحیی از پاسخ باز ماند. آنگاه حضرت، پس از بیان صورتهای مختلف مسئله، به همه آنها پاسخ گفت. بدینگونه، مأمون مقام و منزلت امام جواد(ع) را به آنها نشان داد و سپس دختر خود را به عقد آن حضرت درآورد. امام جواد(ع) مدتی پس از ازدواج با امفضل، به قصد زیارت خانه خدا، به همراه همسر خود از بغداد خارج میشود. چند روز پس از آن، یعنی پنجشنبه سیزده رجب سال 218 هجری قمری، مأمون از دنیا میرود. امام(ع) پس از به پایان رساندن اعمال حج، به مدینه باز میگردد و در آنجا ساکن میشود. یکی از شاگردان امام جواد(ع)، علی بن مهزیار اهوازی است. او نزد امام، مقام والایی داشت. از سخنان امام(ع) به خوبی میتوان منزلت ویژه او را نزد آن حضرت دریافت. حضرت طی نامهای به علی بن مهزیار مینویسد: «تو همیشه مرا شادمان میسازی؛ همانطور که در سخنان تازهات مرا خرسند ساختهای. خداوند از تو راضی شود و تو را شادمان سازد». او وکیل امام جواد(ع) و امام هادی(ع) بوده است و دارای سیجلد کتاب است. آرامگاه او در اهواز، زیارتگاه خاص و عام است. فضل بن شاذان، از شاگردان امام جواد(ع) است. او اهل نیشابور بوده است و از فقها و متکلمان بزرگ شیعه محسوب میشود که در عمر پر برکت خود، حدود یکصد و هشتاد جلد کتاب نگاشته است. در اواخر عمر از سوی حاکم وقت، عبدالله بن طاهر، از نیشابور تبعید شد. سرانجام در سال 260 هجری قمری به رحمت خدا پیوست. مزار آن بزرگوار در شش کیلومتری شهر نیشابور است. مردی با خوشحالی به محضر امام جواد(ع) شرفیاب شد. امام(ع) علت خوشحالی او را پرسید. آن مرد گفت: ای پسر رسول خدا، از پدرم شنیدم که میگفت: روزی که خداوند توفیق نیکی به مسلمانی را نصیبت کند، روز خوشحالی و نشاط است. و من امروز موفق شدم که به برادران دینیام نیکی کنم. آنگاه امام(ع) به جان خود سوگند خورد و فرمود: «چنین کاری جای شادمانی دارد؛ به شرط آن که آن را با منّت از بین نبری». روزی مأمون در بین راه به گروهی نوجوان برخورد که امام جواد(ع) هم در میان آنها بود. آنان پس از مشاهده ساز و برگ پادشاهی مأمون، از محل دور شدند. امّا امام جواد(ع)، با آنکه نوجوانی کم سن و سال بود، بر جای ماند. مأمون، علت ترک نکردن محل را از حضرت جواد(ع) پرسید. ایشان در پاسخ فرمودند: «دلیلی برای رفتن نیافتم؛ زیرا نه راه را بر تو تنگ کرده بودم تا با رفتنم راه باز شود و نه مرتکب خلافی شده بودم که از ترس فرار کنم، و میپندارم که تو کسی را بیگناه آسیب نمیرسانی». مأمون وقتی امام جواد(ع) را شناخت، گفت: به حق که فرزند علیبنموسیالرضا(ع) هستی! حسین مکّاری میگوید: زمانی که امام جواد(ع) در بغداد زندگی میکرد، مأمون سخت به وی علاقهمند شده بود و با ایشان در نهایت احترام رفتار میکرد. روزی در محضر امام(ع) بودم و میاندیشیدم که امام(ع) با چنین موقعیتی، دیگر به مدینه باز نمیگردد. امام(ع) که چهرهاش زرد شده بود، نگاهی به من انداخت و فرمود: «ای حسین، نان جو با نمک نیمکوب در مدینه، در جوار حرم رسول خدا(ص) و اهل بیتش، برای من بهتر از آن چیزی است که میبینی». شخصی به امام جواد(ع) نامه نوشت. از امام(ع) خواست برایش دعا کند و درباره چگونگی رفتار با پدرش که فردی ناصبی و بدخو بود پرسید. امام جواد(ع) در پاسخ به نامه او نوشت: «برایت دعا میکنم و از تو میخواهم با پدرت مدارا کنی و موجبات آزار او را فراهم نکنی». حضرت در ادامه نامه او را دلداری داد که «در پس هر دشواری، آسانی است. بردبار باش که پیروزی از آنِ پرهیزکاران است». امام جواد(ع) از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل فرمود: «کسی که مشورت کند، پشیمان نمیشود». مشورت، بهرهگیری از اندیشه و تجربه دیگران است که محصول آن، تصمیمی منطقی، سازنده و خردمندانه است. تلاش، سختکوشی، پشتکار و بهرهگیری از همه فرصتها برای تحقق اهداف فردی و اجتماعی، از عوامل تضمین کننده موفقیت است. بیتردید، همه کسانی که شیرینی دستیابی به مقاصدشان را چشیدهاند، در بهرهگیری از زمان ــ به ویژه فرصتهایی که کارایی انسان را به طرز آشکاری افزایش میدهد ــ غافل نبودهاند. اینان سحرخیزی و آغازیدن کار با نام و یاد خدا را از عوامل توفیق خود میدانند. امام جواد(ع) میفرماید: «پیامبر اکرم(ص) به امیر مؤمنان(ع) فرمودند: یا علی، هر سحر با نام خدا برخیز که خداوند در سحر برای امت من برکت قرار داده است». انسان همواره تحت تأثیر عوامل اضطرابآور بوده است. ولی بشر امروز، در جامعهای گسترده، پیچیده، پررقابت و به دور از معنویت، احساس رهاشدگی و تنهایی مضاعفی دارد و با فشارهای روانی غیر قابل تحمّلی روبه روست. از گامهای اساسی برای کاهش و غلبه بر این وضعیت، پناه بردن به معنویّت حقیقی و اتصال به منبع لایزال الهی است؛ چنانکه امام جواد(ع) فرمودهاند: امیر مؤمنان(ع) خطاب به ابوذر میفرمایند: «به خدا سوگند اگر آسمانها و زمین بندهای را محاصره کند و او پرهیزکاری را پیش گیرد، خداوند راهی برای خروج او از تنگنا میگشاید. ای ابوذر، حق تو را آرام میکند و باطل تو را به وحشت میاندازد.» احساس تنهایی و رهاشدگی، بیماری شایع جوامع امروزی است. سبب چنین عارضهای هرچه باشد، نتیجهای جز فشار روانی و ناکارآمدی فرد و اجتماع ندارد. توصیه اکید متخصصان برای بهبود این بیماری روانی، ورود به محدوده حمایتی خداوند و اعتماد به نفس و توکل به پروردگار است. باید با تلاش فراوان، شادی، قدرت و اعتبار کافی به دست آوریم. امام جواد(ع) میفرماید که امام علی(ع) فرمودند: «هر کس به خدا اعتماد کند، خداوند به او شادی و سرور میبخشد. و هر که به او توکّل کند، او را در کارهایش به میزان کافی یاری میکند». عزت و کرامت نفس، دستیابی به گنجینه ارزشهای انسانی و ورود به وادی نور و روشنایی، واژههاییاند که بشر همواره آنها را برای خود و جامعه خویش میخواسته است. این آرمانها به سادگی به دست نمیآید؛ زیرا در این صورت، انسان به پایان راه میرسد و رکود و سکون بر او چیره میشود. با این حال، به هر میزان که بشر در جهت نیل به آنها پیش تازد، شیرینی بزرگواری و تجربه و نیز لذت روشناییها را بیشتر احساس خواهد کرد. امام جواد(ع) به نقل از امام علی(ع)، رسیدن به این آرمانها و کمالات را در سایه دینداری، دانشافزایی و سکوت خردمندانه میداند و میفرماید: «دین، عزت و علم، گنج و خاموشی، نور است». یکی از عواملی که به فتح قلههای رفیع موفقیت و کامیابی مادی و معنوی میانجامد، پشتکار و بردباری است. تفاوت انسانهای موفق و ناکام تنها در داشتن هدفهای عالی خلاصه نمیشود؛ زیرا تقریبا همه انسانها دارای هدفهای خوب و مطلوبند، ولی تنها برخی که دارای انگیزه کافی، پشتکار و بردباری لازماند، به آرزوهای خود جامه عمل میپوشانند. امام جواد(ع) به نقل از امیر مؤمنان(ع) میفرمایند: «هرکه بر مرکبِ صبر سوار شود، به میدان پیروزی هدایت میشود». پافشاری بر هدف، جهتدار کردن اندیشه و تلاش خستگیناپذیر به میزان بسیار زیادی، تضمین کننده دستیابی به آرزوهاست. کسی که بر رسیدن به هدفی همت میگمارد و بدان متعهد میشود، بیتردید روزی شاهد مقصود را در آغوش خواهد کشید. چنین چیزی، نیاز به چشمپوشی و صرفنظر کردن از بسیاری از تمایلات و خواهشهای آنی دارد؛ خواهشهایی که بر سر راه هدف قرار میگیرند. کسی که برای وصول به اهداف ارزشمند مصمم است، باید روح خویشتنداری را در خود پرورش دهد. نام دیگرِ این توانایی، تقوی است. امام جواد(ع) به نقل از جدّ بزرگوارشان امام علی(ع) میفرمایند: «هرکه نهال تقوی بکارد، میوه کامکاری میچیند». قویترین عامل کنترل انسان برای اجتناب از خلاف، قانونشکنی و بزهکاری وجدان اوست. زمانی وجدان انسان به منتهای توان خود میرسد که خود را در پیشگاه الهی بداند. هرچه وجدان در اثر بیتوجهی ضعیف شود و شخص خود را خارج از محدوده نظارت الهی احساس کند، کمتر برای ترجیح منافع فردی و تمایلات آنی بر منافع اجتماعی و اهداف ارزشمند انسانی به مانع بر میخورد. امام جواد(ع) در اینباره میفرماید: «بدان که همواره در پیشگاه خدایی؛ پس مراقب باش که چگونه رفتار میکنی». اگر مال و غیر آنرا گذرا و چون امانتی بدانیم، هنگام به دست آوردنش، بیش از حد خوشحال نمیشویم و در از کف دادنش بیاندازه بیقرار نخواهیم شد. در نامهای به امام جواد(ع) خبر رسید که مال التجاره گرانبهای ایشان به سرقت رفته است. امام(ع) در پاسخ نوشتند: «جانها و اموال ما، موهبتهای الهی و امانتی از جانب اویند. به هر میزان که از آنها بهرهمند شویم سبب نشاط ماست و آنچه بدزدند یا از دست بدهیم، به گونهای ذخیره ما و موجب اجر و ثواب میشود. از اینرو، باید به خدا پناه برد و بر بیقراری خود چیره شد تا اجرمان تباه نشود». کسانی که به گناه و کجروی بیباکانه ادامه میدهند، خود را خارج از محدوده نظارت و حسابرسی الهی میدانند. غافل از اینکه، هیچکس از گستره قدرت پروردگار بیرون نیست. اینان سرانجام شاهد نتایج زیانبار اعمالشان خواهند بود. به فرموده امام جواد(ع) «گناهکارانی که بر گناه خود اصرار میورزند، گویا خویشتن را آسوده از توجه و تعقیب الهی میدانند. زیانکاران، چنین میپندارد و خود را آسوده میبیند». دشمن عاملی است که موجب زیان، عقبماندگی و تباه شدن انسان میشود. بنابراین هرکس یا هر چیزی که سدّ رشد و بالندگی یا مانع راهیابی ما به موفقیتهای مادی و معنوی، دنیوی و اخروی شود، دشمن است؛ گاه دشمن موجب صدمه جانی و حذف جسمانی فرد میشود، و زمانی راههای وصول به حقیقت و هدایت او را سدّ میکند. چه بسا چنین اقداماتی در پوشش دوستی و با عنوانی خوشایند صورت گیرد. امام جواد(ع) در اینباره میفرمایند: «آن که برای خوشامد تو، راه رشد و هدایت را بر تو پوشیده دارد، با تو دشمنی کرده است». بسیاری از کارهای پنهان و غیر قابل توجیه که برخی قدرتها، دولتها، گروههای اجتماعی و حتی افراد با این تصور انجام میشود که همیشه مخفی و به دور از قضاوت مردم و تاریخ باقی میماند؛ غافل از اینکه خداوند به مردم بصیرتی عمیق و به تاریخ حافظهای تیزبین بخشیده است. این سنّت تغییرناپذیر و جاری خداوند است که به عنوان برترین مراقب، ناظرانی از خود مردم و تاریخ بر آنها گماشته است که مراقب تصمیمات و رفتار خویش باشند. هیچ چیز از چشم پروردگار و دیدگاه تاریخ، پوشیده نمیماند. و چه زیبا امام جواد(ع) فرموده است: «روزگار رازهای نهان را آشکار خواهد کرد». پیچیدگی و گستردگیِ فعالیتها، تخصصی شدن آنها را ایجاب کرده است. موضوعاتی که پیشتر بدیهی و سهل الوصول پنداشته میشدند، امروزه نیاز جدی به آگاهی و دانش تخصصی دارند؛ برای مثال در تربیت کودکان و نوجوانان هرکس به خود حق میداد که تصمیمات تربیتی را به تشخیص خود، اعمال کند؛ در حالی که در وضعیت پیچیده کنونی، این کارها نیاز به دانش اصولی و آگاهیهای عمیق و کارشناسانه دارد. در غیر اینصورت، تلاشها نه تنها به نتایج مطلوب نخواهند رسید، بلکه مشکلات بسیاری را در پی خواهد داشت. به فرموده امام جواد(ع) «هر کس بدون دانش به کاری بپردازد، بیش از اصلاح فساد به بار میآورد.» درشتی و تندخویی در روابط فردی و اجتماعی، موجب ناکامی و اختلال در برقراری ارتباط مطلوب با افراد و گروهها میشود. کسی که خواهان تحت تأثیر قرار دادن دیگران است، راهی جز رفتار احترامآمیز و همراه با سازش و نرمخویی ندارد. در غیر اینصورت افراد از اطراف او پراکنده میشوند. چنانکه امام جواد(ع) میفرمایند: «هرکس نرمخویی و سازش را کنار گذارد، دچار دشواریها میشود» دوستان و معاشران قادرند افکار، احساس و رفتار همنشین خود را تحت تأثیر قرار دهند و آنها را به دلخواه خود دگرگون سازند. اظهار نظر و داوری درباره مسائلی که انسان به خوبی از آن آگاهی ندارد و نتیجهگیری بر اساس گمانهها، نه تنها انسان را متهم به بیان مطالب بیپایه میکند، بلکه او را به پاسخگویی در درگاه الهی وا میدارد. بیشتر این قضاوتها آلوده به افترا و برخاسته از شخصیتی حقیر است که برای اثبات ادعاهای خود، به استدلالهای موهوم و قراین ضعیف متوسل میشود. حاصل چنین تلاشهایی، آمیختن حق و باطل و ایجاد سردرگمی و اختلاف در جامعه و سرانجام اتلاف نیروها، امکانات و قابلیّتهای موجود اجتماعی است. امام جواد(ع) در بیانی روشنگر میفرمایند: «اگر نادان ساکت بماند، هیچگاه مردم دچار اختلاف نمیشوند». تکبر و خودبینی، ویژگی انسانهای عاجز است؛ کسانی که ظرفیتها و دیدگاههایشان چنان کوتهبینانه است که با برخورداری از اندک علم، قدرت، ثروت، مقام یا حتی تقوایی، خود را بزرگ میپندارند و برای دیگران ارزش و اعتباری قائل نیستند. این همه، نشان از خود کمبینی و حقارت فرد است. یکی از عوامل تهدید کننده در اینباره، برخورداری از علم و دانش است که ممکن است افراد ضعیفالنفس را به وادی تکبر و خودبرتربینی بکشاند. در حالی که عالمان خودساخته، نه تنها با فزونی یافتن دانش خود، خویش را نمیبازند، بلکه به زیور فروتنی آراستهتر میشوند. چنانکه سخن امام جواد(ع) گویای این حقیقت است: «آراستگی علم به فروتنی است.» اگر هوش را قدرت انطباق و سازگاری فرد با محیط بدانیم، رفتار مؤدبانه و احترامآمیز را میتوان یکی از جلوههای هوشمندی دانست؛ زیرا چنین رفتاری در هر محیطی پسندیده، و با هر وضعی سازگار، و برای همگان شایان پذیرش است. از اینرو عاقل رفتار نیکو را همواره چراغ راه و راهنمای زندگی خود قرار میدهد و بر سخن امام جواد(ع) پای میفشارد که «ادب نیکو زینت عقل است.» شخص گشادهرو نه تنها موجب انبساط خاطر خود و رضایت از زندگی میشود، بلکه قادر است، این احساس را به افراد پیرامون خود نیز منتقل کند و آنها را در این تجربه خوشآیند سهیم کند. اهمیت گشادهرویی به حدّی است که امام جواد(ع) داشتن این ویژگی را زینتبخش بزرگواران میداند و میفرماید: «گشادهرویی، زینت افراد بزرگوار است». تفکر و اندیشه، مشورت، بررسی همهجانبه، پرهیز از شتابزدگی و نیز برنامهریزی و اقدام قاطعانه همراه با توکل به پروردگار، تضمین کننده موفقیت افراد در دستیابی به اهداف است. امام جواد(ع) در اینباره به سه چیز تصریح میکنند: «پرهیز از شتابزدگی، مشورت و بهرهگیری از نظر دیگران و توکل به خدا پس از تصمیم». آهنگ جدید و زیبای عماد به نام ایران من با دو كيفيت آهنگ جديد و بسيار زيباي اندي به همراه خواننده مشهور آمريكايي ( Bon Jovi ) به نام Stand By Me با سه کیفیت آهنگ جدید و بسیار زیبای شهیاد به نام جوون ایرانی با دو کیفیت کیفیت MP3/128KB
( تنظیم : الیاس صالحی ترانه سرا : وحید رحمتی )
ادامه مطلب



( ترانه : زانیار خسروی ، ملودي : سيروان و بهنام ، تنظیم : سیروان خسروی )





( سبک راک )

مي دانستم اگر حدود فدک را تعيين کنم آن را به مامسترد نخواهي کرد (يعني خلافت و اداره سراسر کشور اسلام حق منست) از آن روز هارون کمر به قتل موسي بن جعفر (ع) بست.
* سخنان برگزيده امام موسي کاظم (ع)
در اين نوشتار کوتاه به برخي از سخنان گوهربار آن حضرت اشاره ميکنيم باشد تا توشهاي هر چند اندک از درياي معرفت ايشان برگيريم و به سعادت جاودانگي نزديک شويم.


( اين تيتراژ در چند شب اول پخش با صدای كبيری و از آن پس با صدای خندان در حال پخش ميباشد )
Hamid Khandan - Saye Tanhaei
Hamid Khandan - Saye Tanhaei





( ترانه سرا : علی اصحابی , نيلوفر دريارام / آهنگ : علی اصحابی / تنظيم : بابك مافی )




( آهنگ ساز : حسن شماعی زاده , ترانه سرا : همایون هوشیار نژاد )



( آهنگ و تنظیم : پیام شمس )




لحظه وصال
نامی آسمانی
عشق خواهر به برادر
دو شرط ازدواج
کنیه و القاب حضرت زینب
زینب، فریاد بلند مظلومان تاریخ
امتداد راه برادر
روح بلند صبر
وارث خاندان امامت
عبادت و بندگی حضرت
عطیه خداوند
زینب، مونس برادر
عروجی ملکوتی
سراسر در عبادت و طاعت
افشاگر ظلم بنیامیه
بلاغت جاری تو
زخم خاطرات
مظلومیت جاری
شکوفه کوثر
ای کوکب آسمان ایمان
ای شیرزن نبرد و میدان
ای همچو پدر فصیح و گویا
رسواگر ظالمان دوران
از آتش گرم خطبههایت
کاخ ستم است کوخ و ویران
تو راز و شکوه سوختن را
آموختی و شدی فروزان
آن روز که غنچههای طاها
پژمرده شدند در بیابان
گردید وظیفه تو سنگین
در راه حمایت از یتیمان
ای مظهر صبر و بردباری
اندیشهْ ز صبر توست حیران اگر زینب نبود
سِرّ نی در نینوا میمانْد اگر زینب نبود
کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابری از ریا میماند اگر زینب نبود
چشمه فریاد مظلومیّتِ لبتشنگان
در کویر تفته جای میماند اگر زینب نبود
زخمه زخمیترین فریاد در چنگ سکوت
از طراز نغمه وا میماند اگر زینب نبود
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ
در گلوی چشم ما میماند اگر زینب نبود
ذوالجناح دادخواهی، بیسوار و بیلگام
در بیابانها رها میماند اگر زینب نبود
در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب
پشتِ کوه فتنهها میماند اگر زینب نبود نور روشن زینب
از بلا پروا کجا دارد دل دریاییات
راه بر طوفان ببندد قامت سیناییات
سینهات جولانگه امواج طوفان بلاست
شور اقیانوس دارد، دیده دریاییات
حامل منشور خونین حسینی، زینبا!
جاودان جوش است نور چشمه داناییات
تا ابد پر میگشاید بر فراسوی زمان
چون عقابی خشمگینْ فریاد عاشوراییات
در بیابانِ عطش گر پا گذاری هر نفس
صد گلستان گل شکوفه از دم عیساییات
دشمن از نطق علیوارت به خود لرزد چو بید
سامری رسوا شود، با معجز موساییات
همچنان خورشید میتابد به عالم قرن هاست
در میان تیرگیها، نور روشن رایی است وفای زینب
دل در گرو ولای زینب
جان باد همی فدای زینب
از عشق حسینیاش چه گویم
شرمنده کند وفای زینب دختر شیرحق
دخت شیر حق ولی اللّهِ داور زینب است
نور چشم حضرت زهرای اطهر زینب است
دین احمد در جهان از صبر او شد استوار
در حریم قرب حق با شوکت و فر زینب است
میکند شمس و قمر از طلعت او کسب نور
بهر انوار حقیقت بنت حیدر زینب است
آنکه از حلمش به پا این رایت اسلام کرد
آن که شد بر خسرو بییار، یاور زینب است
آنکه از مریم گرفته سبقت اندر بندگی
آن که از حوّا و هاجر هست برتر زینب است
آنکه اندر بردباری فرد بود و بیبدیل
آن که سرمست ازل شد با برادر زینب است
آنکه شد راحت به روز نیمه ماه رجب
از جفا و رنج بیپایان سراسر زینب است

پروردگارا! من به تو ايمان آورده ام و به آنچه كتاب و پيامبر از سوى تو آمده ايمان دارم. پروردگارا! من به آيين جدم «ابراهيم خليل» كه بينانگذار اين خانه كهن است، ايمان دارم. پروردگارا! ترا سوگند مى دهم به حق بنيانگذار اين بيت، و به حق اين مولودى كه در شكم دارم، اين زايمان را بر من آسان گردان.
چشمهاى كنجكاو او را مى ديد و گوشهاى شنوا سخنانش را دنبال مى كرد و حس كنجكاوى در مغزها تحريك مى شد، كه ناگهان فريادى از تعجب از همگان بلند شد و به دنبال آن سكوتى سنگين بر همگان حكمفرما شد. آب در گلوها خشكيد، حيرت و تعجب بر چهره ها نقشى شگفت زده بود و نفسها از سينه ها بيرون نمى آمد.
كسى جرأت نداشت سكوت را بشكند و بگويد: لحظه اى پيش ديوار كعبه شكافته شد و زن حامله اى به درون خانه خدا رهنمون شد!
چه كسى باور مى كرد كه سنگ خارا آغوش باز كند و زن حامله اى را در خود جاى دهد؟!
حيرت و تعجب مردم هنگامى افزايش يافت كه تلاش پرده داران كعبه، در گشودن قفل در به نتيجه نرسيد.
لحظه به لحظه بر ازدحام مردم افزوده مى شد، همگان در انتظار بودند كه از فرجام اين راز آگاه شوند. از نقطه نظر مردم نگران و حيرت زده، هر لحظه اى چون يك ساعت مى گذشت و همگان ثانيه شمارى مى كردند كه نيروى غيبى اين مشكل را بگشايد.
پس از گذشت مدتى طولانى، همان سنگ خارا آغوش باز كرد و فاطمه بنت اسد در حالى كه مولود كعبه را در آغوش داشت بيرون آمد.
صداى هلهله اوج گرفت و در خانه هاى مكه طنين انداخت. ابوطالب، عمو و برترين حامى محمد(ص) در حالى كه برق شعف از ديدگانش مى جهيد، بانگ برآورد:
أيّها النّاس: ولد فى الكعبة ولى اللَّه.
هان اى مردم! ولى خدا در خانه خدا ديده به جهان گشود.
اين حادثه پرشكوه و بى نظير تاريخ، به روز جمعه، سيزدهم ماه رجب، سى امين سال حمله ابرهه به خانه خدا (عام الفيل) اتفاق افتاد.
حضرت علي(ع) فرزند ابوطالب ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال در اثر قحطي كه در مكه اتفاق افتاد بنا به در خواست پيغمبر اكرم (ص) از خانه پدر به خانه پسر عموي خود يعني پيامبر منتقل گرديد و تحت سرپرستي و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد. پس از چند سال كه پيغمبر اكرم (ص) به موهبت نبوت نايل شد و براي نخستين بار در (غار حرا) وحي آسماني به وي رسيد وقتي كه از غار رهسپار شهر و خانه خود شد , شرح حال را فرمود، علي (ع) به آن حضرت ايمان آورد و باز در مجلسي كه پيغمبر اكرم (ص) خويشاوندان نزديك خود را جمع و به دين خود دعوت نموده فرمود:
((نخستين كسي كه از شما دعوت مرا بپذيرد خليفه، وصي و وزير من خواهد بود. تنها كسي كه از جاي خود بلند شد و ايمان آورد علي (ع) بود و پيغمبر اكرم (ص) ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را درباره اش امضا نمود و از اين روي علي (ع) نخستين كسي است در اسلام كه ايمان آورد و هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد)).
2) پرهیزکار را سه نشانه است : اخلاص در عمل ، کوتاهی آرزو و بهره گرفتن از فرصتها .
3) هیچ تجارتی چون عمل صالح نیست و هیچ سودی همچون ثواب نباشد .
4) اعمال دنیا تجارت آخرت است .
5) به دست آوردن حسنات از بهترین درآمد هاست .
6) خیرخواهی ( و یکرنگی ) محبت به بار می آورد .
7) در مردمی که نه خود نصیحت کننده هستند و نه نصیحت کنندگان را دوست دارند خیری نیست .
8) برادر تو آن کسی است که گاه سختی تنهایت نگذارد و به هنگام گناه از تو غافل نشود و هرگاه از او چیزی می پرسی فریبت ندهد .
9) برادرت را خالصانه نصیحت کن ، خواه آن نصیحت خوشایند باشد یا ناخوشایند .
10) خیرخواهی ( و یکرنگی ) خود را نثار دوستت کن و کمک و یاریت را نثار آشنایت و خوشرویی ات را نثار همه ی مردم .
11) خیرخواه ترین مردم کسی است که نسبت به خودش خیرخواه تر و در برابر پروردگارش مطیع تر باشد .
12) کسی که تو را به خودسازی فرمان دهد سزاوارترین کسی است که اطاعتش کنی .
13) دلسوزترین مردم نسبت به تو کسی است که در راه اصلاح نفست به تو بیشتر یاری رساند و تو را در دینت بیشتر نصیحت کند .
14) برادر حقیقی تو آن کسی است که از لغزشت درگذرد ، نیازت را برآورد ، پوزش تو را بپذیرد ، ترس را از تو دور کند و آرزویت را برآورد .
15) دنیا خوابی است و فریفته شدن به آن مایه ی پشیمانی است .
16) ادای حقوق برادران ، برترین اعمال پرهیزکاران است .
17) دنیا از آن کسی است که آن را رها کند و آخرت برای کسی است که آن را بجوید .
18) دنیا میدان به خاک افتادن خردهاست .
19) بدترین برادر آن است که مایه ی رنج و زحمت آدمی باشد .
20) شما را از دنیا پرهیز می دهم ، زیرا دنیا منزلی است که باید از آن کوچ کرد و سرای ماندن نیست .


( تنظيم : ديجي سايمون / ميكس مسترينگ : كمال صداقت )

مدت عمر
مادر
لقب
فرزندان
چهره
کمالات
ازدواج
ماجرای ازدواج
بازگشت به مدینه
علی بن مهزیار اهوازی، شاگرد امام جواد(ع)
فضل بن شاذان، شاگرد امام جواد(ع)
اهمیت نیکی کردن به مردم
پاسخ شجاعانه
پارسایی امام(ع)
نیکی به والدین
مشورت
سحرخیزی
آرامش
توکّل
آرمانهای انسانی
بردباری و مقاومت
راه تحقق آرزوه
در پیشگاه پروردگار
دنیا از نگاه امام جواد(ع)
اصرار بر گناه
دشمن کیست؟
گواهی تاریخ
عمل بدون دانش
نرمخویی و سازش
انتخاب همنشین
داوری و اظهار نظر ناآگاهانه
علم و فروتنی
خرد و ادب نیکو
گشادهرویی، ویژگی افراد بزرگوار
عوامل موفقیت و عدم پشیمانی




( توضيح : اين آهنگ به ياد شهيد ندا آقا سطلان خوانده شده است )
| Design By : Night Skin |





